مرضيه محمدزاده
1431
دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )
مرگ هرگز به حريم حرمتت راه نيافت * هركجا ديد نشانى ز تو چالاك گذشت حُرّ آزاده ، شد از چشمهى مهرت سيراب * كه به ميدان عطش پاك شد و پاك گذشت آب شرمندهى ايثار علمدار تو شد * كه چرا تشنه از او اين همه بىباك گذشت بود لب تشنهى لبهاى تو صد رود فرات * رود بىتاب كنار تو عطشناك گذشت بر تو بستند اگر آب ، سوارانِ سراب * دشت دريا شد و آب از سر افلاك گذشت با حديثى كه ملائك ز ازل آوردند * سخن از قصّهى عشق تو ز لولاك گذشت « 1 » * * * گل اختر : به طاق آسمان امشب گل اختر نمىتابد * بنات النعش اكبر بر سر اصغر نمىتابد به شام كربلا افتاده در درياى شب ، ماهى * كه هرگز آفتابى اين چنين ديگر نمىتابد به دنبال كدامين پيكر صد پاره مىگردد * كه از گودال خون خورشيد بىسر در نمىتابد ؟ به پهناى فلك بعد از تو اى ماه بنى هاشم * چراغ مهر ديگر تا قيامت بر نمىتابد ؟ فرات مهربانى ، تشنهى لبهاى عطشانت * تو آن درياى ايثارى كه در باور نمىتابد كنار شطّ خون دستى و مشكى پاره مىگويد * كه ، عباس دلاور از برادر سر نمىتابد علمدارى كه بر دوشش علم بىدست مىماند * عطش ، اشكى به رخسارش ز چشم تر نمىتابد ز خاك تيره هفتادُ دو كوكب آسمانى شد * كه بر بام جهان نورى از اين برتر نمىتابد * * * فرات اشك : بخوان حماسهى خونين كربلا با ما * كه شد بسيط زمين جمله همصدا با ما سربريده به ميدان عشق مىگويد * حديث خون شهيدان نينوا با ما دوباره پيكر صد چاك لاله آوردند * به داغ گاه بهشتى ، فرشتهها با ما فرات اشك ز چشمان خاك مىجوشد * به سوگوارى گلهاى كربلا با ما ز موج خيز خطر فاتحانه مىگذريم * كه هست معجز موسايى و عصا با ما لهيب آتش نمروديان گل افشاند * به زور حادثه باشد اگر خدا با ما اگر جهان همه دشمن شود ، ظفر يابيم * به عرصهيى كه بود تيغ مرتضى با ما پىِ سلامت سردار عاشقان ديديم * كه دست غيب بلندست در دعا با ما
--> ( 1 ) - تذكرهء شعراى معاصر ؛ ص 271 و 272 .